گاهي آن قدر بي مسئوليت ميشوم كه وظيفه ام را فراموش مي كنم ، فراموش مي كنم كه چرا قدم در اين جاده گذاشته ام و از من چه خواسته اند...
جاده اي كوتاه است اما پر از بيراهه ، يك راه آكنده از گنج و رنج و خوشبختي و باقي راه ها سرشار از خار و چاه و گمراهي...گاهي آنقدر فراموشكار ميشوم كه پاهايم مرا به بيراهه مي كشند
جاده تاريك است و دشوار ، اما نور ... نور كه در برابر من است...گاهي آن چنان نابينا ميشوم كه در تاريكي هم نور را نمي بينم
در اين تاريكي مطلق كه راهزنان در پس آوايي دلنشين و فريبنده مسافران را هر دم به خود مي خوانند و چه بسيار مسافراني را كه به چنگال گرفته اند و از رسيدن به مقصد باز داشته اند ، آيا باز هم عقل براي شناخت كافيست؟
براي رسيدن به هدف در اين راه تاريك تنها بايد در پي نور رفت...الله نور السموات والارض
نوشته شده توسط بی ستاره در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت
خدايا هميشه مديون تو بوده ام خدايا اگر يك لحظه به حال خود رهايم كني ، هيچ چيز برايم باقي نخواهد ماند ،
خدايا هميشه مهربانيت ، هديه هايت و بخششت را با تمام وجود احساس كرده ام ، و اگر چيزي درخواست كرده ام و نيافته ام ايمان دارم كه يا لايق آن نبوده ام يا بينش من كوتاه بوده و وراي آن را نديده...
در برابر اين همه بزرگي از من چيزي جز نافرماني نديده اي...خدايا بر من ببخش كه بخشش جز از تو نيايد و سركشي جز از من...خدايا ياريم كن تا با تمام وجود در بندگيت بكوشم ، تا شايد قطره اي از اين همه لطف را سپاس گفته باشم...
نوشته شده توسط بی ستاره در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 15:43 موضوع | لینک ثابت
نميدونم تا حالا واقعا تنها بوديد يا نه ؟ منظورم اينه كه حس مي كني دوست و رفيق و همه ، حتي نزديك ترين هام تركت مي كنن.... يا مي فهمي تو رو به خاطر خودت نميخوان....اما وقتي اين حس بهت دست ميده ، تازه مي فهمي يكي اون بالاست كه هميشه تو خوشي فراموشش مي كني و اون به يادته.... وقتي هيچ كس برات نمونده دستت رو مي گيره....راستي اگه آدم كمي هم وجدان داشته باشه خدا رو كنار خودش حس مي كنه....پس خيلي بي معرفتيه اگه دوستت رو تو خوشي فراموش كني و موقع تنهايي به يادش باشي....ببين اگه يه ذره معرفت داشته باشي و حق دوستي رو به جا بياري چه جوري جبران ميكنه....نميدونم امتحان كردي يا نه..؟
براي پايان هم اين شعر محسن چاوشي رو ميگذارم:
دلت را خانهي ما كن ، مصفا كردنش با من
به ما درد خود افشا كن ، مداوا كردنش با من
بياور قطره اشكي ، كه من هستم خريدارش
بياور قطره اخلاص ، دريا كردنش با من
به ما گو حاجت خود را ، اجابت ميكنم آني
طلب كن هرچه ميخواهي،مهيا كردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ، روشن كن حسابت را
بياور نيك وبد را جمع، منها كردنش با من
اگر گم كرده اي اي دل، كليد استجابت را
بيا يك لحظه با ما باش، پيدا كردنش با من
اگر عمري گنه كردي ، مشو نوميد از رحمت
تو توبه نامه را بنويس، امضا كردنش با من
نوشته شده توسط بی ستاره در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 17:26 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان:بازم محرم اومد و دلهاي همه براي اما حسين هوايي شد...هركه به يه نحوي ميخواد براي امام حسين نوكري كنه...اميدوارم عزاداري هاي هممون مورد قبول قرار بگيره و امام حسين كمك كنه تا هدف اصليمون رو پيدا كنيم و بفهميم امام حسين براي چي شهيد شد و تا جايي كه ميتونيم راه امام حسين(ع) رو ادامه بديم.
امام حسين(ع) در بيان هدف خودش از نهضت الهى و عظيم عاشورا از امر به معروف و نهى از منكر ياد مىكند و مىفرمايد: و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر:
من بدين هدف بيرون آمدم كه امت جد خويش را اصلاح نمايم و تصميم دارم امر به معروف و نهى از منكر كنم.
امام حسين(ع):مردم برده و بنده دنيا هستند، و دين لعابى است كه تا وسايل زندگى فراهم است، به
دور زبان مىگردانند، ولى وقتى دوران آزمايش فرا رسد، دينداران كمياب مىشوند.
نوشته شده توسط بی ستاره در دوشنبه نهم دی 1387 ساعت 0:47 موضوع | لینک ثابت
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی .
آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری:
«خدایا کمکم کن»...وحس می کنی که دیگر تنها نيستي.
نوشته شده توسط بی ستاره در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ساعت 13:21 موضوع | لینک ثابت
فرشته اي كه توي بهشت بود از خدا خواست تا به زمين بره و اونجا رو تماشا كنه
به همين خاطر بال هاش رو پيش خدا امانت گذاشت و به زمين رفت
توي زمين همه فرشته هاي بدون بالي رو ديد كه قبلا تو بهشت بودن
فرشته هم قول وقرارش رو با خدا فراموش كرد و توي زمين موند
نوشته شده توسط بی ستاره در پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت

روزگاري شهـر ما ويـران نبـود ديـن فروشي ايـنقدر ارزان نبــود
دختران را بي حجابي ننگ بود رنگ چـادر بهتــر از هــر رنگ بود
پشت پا بر دين زدن آزادگيست؟ حرف حق گفتن عقب افتادگيست؟
آخــر اي پرده نشين فـــاطمـــه كي رسي بر داد دين فاطمه؟
-----------------------------------------------------------------
اي شهدا براي ما حمدي بخوانيد كه شما زنده ايد و ما مرده....
"شهيد احمد كاظمي"
نوشته شده توسط بی ستاره در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت
چرا نشسته اي؟ چرا غمگين و افسرده اي؟ چرا تنها و بي قراري؟
برخيز شستشويي ديگر نياز است...شستشويي كه بشويد بي قراري ها، افسردگي ها،ترسها و اندوه ها را....
ونماز همان قيام است و درد دل بردن پيش كسي كه بي اندازه دوستت ميدارد...وقدرت حل مشكلات و توان رساندن تو به آرزوهايت را دارد...
و بي شك با نماز خواهي ديد كه چگونه خداوند تو را بلند آوازه ميكند...مگر نيست كه حضرت محمد(ص) مي فرمايد:
خداوند به وجود جواني كه شيفته عبادت است بر فرشتگان مباهات مي كند و ميفرمايد:"بنده مرا ببينيد كه به خاطر من چگونه از لذت هاي جسماني گذشته است و به لذت روحاني دل بسته است."
و در پايان فلسفه دعا و نيايش از ديد گاه دكتر آلكسيس كارل:
آنچه تا كنون به طور مطمئن ميدانيم اين است كه نيايش و دعا ثمرات لمس نشدني بسياري به بار مي آورد...نيايش هر جه قدر عجيب بنمايد،ما بايد آن را همچون واقعيتي بنگريم كه به وسيله اش انسان هرچه قدر بخواهد مي يابد و هر دري را بكوبد در برابرش گشوده ميشود...
نوشته شده توسط بی ستاره در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 22:51 موضوع | لینک ثابت
با سلام
دوستاي عزيز…امروز قسمت هایی از دعاي كميل رو گذاشتم كه اگه يه خرده بهش فكر كنيم واقعا تكان دهنده است:
خدايا ، آمرزنده اي براي گناهانم و پرده اي براي كارهاي زشتم به جز تو نمي يابم….
هيچ خدايي جز تو نيست و تو را ستايش مي كنم…
به خودم ستم كردم و در اثر ناداني تو را نافرماني كردم و به اينكه از گذشته مرا ياد كرده اي و با نعمت هاي خود بر من منت نهاده اي دلم آرام گرفت…
خدايا چه بسيار كار زشتي از من كه آن را پوشانده اي و چه بسيار بلاهايي كه از من دور كردي
و چه بسيار خطايي كه مرا از آن حفظ كردي و چه بسيار نا ملايماتي كه از من دور كردي…
خدايا بلايم بزرگ شده است و بد حاليم از حد گذشته است و كارهاي بدم دستم را كوتاه كرده است و توشه ام كم است و زرق و برق دنيا و نفسم با جناياتش مرا فريب داد…
نوشته شده توسط بی ستاره در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 4:5 موضوع | لینک ثابت
شيطان كه رانده شد جز يك خطـا نكرد
خــود را بـه سجــده آدم رضــا نكـرد
شيطان هـزار مـرتبه بهــتر ز بي نماز
او سجده بر آدم و ايـن بر خــدا نكــرد
نوشته شده توسط بی ستاره در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 12:59 موضوع | لینک ثابت
پاداش شهيد در راه خـدا ، ازپاداش دخترپاكدامني كه قـدرت بر گناه دارد
امـا آلـوده نمـي شود بيشتر نيست.
امام علي(ع)
نوشته شده توسط بی ستاره در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 1:8 موضوع | لینک ثابت
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) اسوه پاكي و حيا تسليت باد000
اميوارم با عنايت خدا و حضرت زهرا همه ما راه اصليمون رو پيدا كنيم و بفهميم كه : از كجا اومديم ؟... براي چي اومديم ؟ و كجا ميريم؟
اميدوارم در زندگي دخترا از حضرت زهرا و پسرا از امام علي الگو بگيرن...اگه اينطور بشه ديگه وضعيت جامعه ما از نظر حجاب و غيرت اينقدر بد نيست.
يا علي
نوشته شده توسط بی ستاره در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 16:1 موضوع | لینک ثابت
1169 سال است مردي منتظر 313 مرد است...
مگر مرد شدن چه قدر زمان ميخواهد؟؟؟؟
نوشته شده توسط بی ستاره در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت
پيامبر(ص) از جبرئیل پرسيد که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله ، زمانی که زن بدحجابی میمیرد ، و بستگان او را در قبر میگذارند و روی آن زن را با خاک میپوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان میخندند و میگویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک میکرد و به گناه میانداخت(پدر و برادر و شوهرش ازخود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را میپوشانند.
نوشته شده توسط بی ستاره در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 18:41 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

السلام عليك يا صاحب الزمان
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY